افزونه فطر برای وردپرس
آگوست 11th, 2009

- Fitr Theme Options
اول. من اولین قالب وبلاگم را توی ماه رمضان طراحی کردم (یکی از بهترین کارهایم). یادم نمی رود که کلاه می کردم و کاپشن می پوشیدم و می رفتم توی “اتاق سرد” خانه ی قبلی مان، جایی که مادر خانوم کامیپوتر را آنجا گذاشته بود تا بلکه ما را به راه بیاورد!
دم افطار، در حالی که دیگران مشغول تماشای برنامه های افطاری و بعد افطاری بودند من بی حال، شال و کلاه کرده جلوی کامپوتر نشسته بودم و توی کدهای عجیب و غریب CSS بالا و پایین می رفتم.
هنوز صدای نشید Our World توی آن شبهای ناز رمضان توی گوشم هست، آن روزها گذشت و من هم هیچ وقت به راه نیامدم! اما به یاد آن شب ها، نیت کرده بودم که برای وبلاگ نویسان مبتدی یک قالب ساز بنویسم و اسمش را رمضان بگذارم. توی این روزها که رمضان هم نزدیک شده ، نشستم و نوشتمش! البته رمضان به فطر تغییر نام داد و ساختارش هم کمی عوض شد.
فطر این کارها رو انجام می ده:
- نصب اتوماتیک Custom Header Image برای قالب (امکان تغییر تصویر سربرگ)
- فارسی سازی اتوماتیک قالب (تبدیل راست به چپ)
- تغییر رنگ های اصلی فونت ها بوردر ها اندازه ها و غیره
- امکان تعریف تعداد نامحدودی استایل (scheme) توسط طراح
- امکان اضافه کردن تنظیمات اضافه به قالب توسط طراح. اضافه کردن جعبه متن، منو، چک باکس، کلیدهای رادیویی، منوی دسته ها(یه امکان ویژه برای قالب های پرمیوم)، لیست صفحات و ..
- قابلیت پلاگین نویسی، یعنی دیگران می توانند بدون تغییر در کدهای اصلی افزونه، امکانات جدیدی به آن بیافزایند.
- پشتیبانی از قالب های پیش فرض وردپرس و قابلیت ترجمه .
فطر تم آپشنز در ابتدا باید بین طراحان و فارسی سازان رواج پیدا کند اما در نهایت این وبلاگ نویسان هستند که ازش استفاده می کنند .
اینجا می تونید هم افزونه رو دانلود کنید و هم بهش رای بدید. برای تست پلاگین از قالب پیش فرض وردپرس استفاده کنید. طراحان قالب و فارسی سازان برای مطالعه راهنمای فارسی از این فایل استفاده کنند: دریافت راهنمای نصب پلاگین روی قالب ها .
دوم. برای دانلود نسخه جدید و نهایی پلاگین فوتوبلاگ که فارسی شده از این آدرس استفاده کنید.
پلاگین فوتوبلاگ برای وردپرس
مارس 18th, 2009
مشکلی که معمولا در مورد پلاگین ها (چه برای وردپرس چه فایرفاکس و چه…) وجود دارد امکانات غیر ضروری آنهاست. در واقع سازنده یک پلاگین برای اینکه حرف تازه ای در نسخه های جدید داشته باشد مدام سعی می کند که امکانات تازه ای به آن بیافزاید. امکاناتی که شاید عملا مورد استفاده کسی قرار نگیرد و تنها پیچیدگی افزونه و مصرف منابع سیستم را افزایش دهد.
من اکثر پلاگین های فوتوبلاگ وردپرس را تست کرده ام. با بعضی اصلا نتوانتستم کار کنم! بعضی نیاز به اسکریپ های مستقل داشته اند و بعضی ها هم آنقدر حجیم بوده اند که برای خودشان یک اسکریپت مستقل اند!
برای همین سعی کردم این پلاگین را با نگاه بخودم نویسیم. قرار بر این بوده که تا حد امکان ساده باشد و در عین حال امکاناتی که ممکن است برای یک عکس بلاگ کوچک در کنار وبلاگ اصلی لازم است را داشته باشد.
پلاگین به طور اتوماتیک یک صفحه با عنوان ‘Browse Photos’ و یک دسته با نام ‘Sidebar Photoblog’ می سازد. شما می توانید این صفحه ها و عناوینشان را با وردپرس ویرایش کنید.
برای ارسال عکس کافیست عکستان را به “وسیله وردپرس” آپلود کنید (و نه از آدرس دیگر) و در اندازه بزرگ داخل مطلب قرار دهید. سپس دسته ی ‘Sidebar Photoblog’ را انتخاب و در نهایت مطلب را منتشر کنید!
با وجود سادگی پلاگین کاملا انعطاف پذیر است می توانید زیر عکس مطلب بنویسید یا حتی چند عکس را زیر یک عنوان قرار دهید. برچسب گذاری کنید و یا پینگ و کامنت بگیرید. اندازه ی همه ی عکس ها هم توسط خود وردپرس (Settings->Media) قابل تغییر است شکل و ظاهر عکس ها را هم می توان با CSS تغییر داد
پلاگین خیلی سریع نوشته شده بنابراین ممکن است مشکلاتی داشته باشد اگه باگی پیدا کردید لطفا اطلاع دهید در ضمن ممنون می شم اگه در سایت وردپرس به آن رای دهید.
بالاترین و دنیای ما
مارس 4th, 2009
یادم هست وقتی بالاترین راه افتاد همه با شوق و شور در موردش می نوشتند و از تولد اولین سایت وب 2 ایرانی می گفتند. همه فکر می کردند که بالاترین دروازه ایست برای ورود ایرانیان به نسل بعدی وب، فکر می کردیم که بالاترین هم (مثل بسیاری از شبکه های اجتماعی) بستری می شود برای آشنایی مشارکت و دوستی.
بالاترین روز به روز رشد کرد اما آینده همیشه آنطور که شما انتظار آن را دارید اتفاق نمی افتاد.
بعد از گذشت چندین سال بالاترین کماکان اولین و آخرین سایت (جدی) وب دو فارسی است. از طرف دیگر بالاترین نه تنها بستری برای همفکری و دوستی نشد که امروز بیشتر شبیه دیسکوها و بارهای پایین شهر است جایی که هرکس برای خودش مرید و مرشدی دارد و هر لحظه ممکن است کسی از شدت مستی بالا بیاورد یا خودش را لخت کند…
بالاترین داستان غریبی دارد وقتی از دموکراسی دیکتاتوری را بیرون می آید. حالا دیگر همه وجود این دیکتاتوری را پذیرفته اند. بعضی به آن دیکتاتوری اکثریت می گویند اما بالاترین دیکتاتوری اکثریت هم نیست چرا که گروهی که امروز آن را می چرخانند در برابر کاربران وب فارسی یا حتی اعضای خود سایت کاملا در اقلیت اند.
برخی دیگر بالاترین را صرفا یک “وسیله” می دانند که مثل بسیاری از وسایل یا نرم افزارها ماهیتی خنثی دارد. مدیران بالاترین هم که معمولا در چالش ها سکوت پیشه می کنند همواره کاربران را مسئول محتوی، رشد یا ضعف سایت دانسته اند. این نوع نگاه البته تا حدی درست است اما تمام ماجرا نیست. مسئله اینجاست که بالاترین مثل دلیشز یا استامبل آپن “صرفا” یک نرم افزار یا آپلیکیشن تحت وب نیست سایت هایی مثل بالاترین دیگ یا ردیت علاوه بر بعد فنی شان یک بعد انسانی و مدیریتی هم دارند که در نگاه های سطحی نادیده گرفته می شود.
بالاترین از جهات بسیاری شبیه دنیای امروز ماست. دنیای مدرن دنیای آزادی است اما این آزادی توسط «سیستم» و ساختارهای نظام مندش کنترل و محدود می شود.
یکی از این ساختارهای نظامند قانون است. ضرورت وجود قانون بر هیچ کس پوشیده نیست اما سوال اینجاست که پشت یک قانون چه تفکری وجود دارد و نتیجه اعمال آن چه خواهد بود. امروز دیگر قانون به سبک فیلم های وسترن ارزشی متعالی و آسمانی نیست . ارزش قانون وابسته به طریقه ی اعمال و نتیجه عملی آن است.
مدیریت هم بخش ضروری چنین سایت هایی است اما مهمتر از ضرورت مدیریت، “جهت گیری ها و استراتژی های مدیران” است. من جزو اولین اعضای بالاترین بوده ام. من عزیز را از زمانی که در مووبل تایپ فارسی حضور داشت دورا دور می شناسم من یادداشت ها و یادداشت های مهدی یحیی نژاد را در ژرف دنبال می کرده ام و حالا حداقل چیزی که می توانم در کمال احترام در مورد آنها بگویم این است که آنها هر چه باشند بی طرف نیستند، بی طرف نبوده اند و بی طرف نخواهند بود.
بیایید مصداقی تر صحبت کنیم بالاترین از اسکریپت آماده ای به نام پلیگ به عنوان بیس استفاده می کند پلیگ و بسیاری از سایت ها لینکدونی های اجتماعی( سوشیال بوک مارکینگ) چیزی به عنوان رای منفی آن هم به این صورت که چند برابر رای مثبت ارزش داشته باشد (و باعث حذف لینک شود) ندارند. در عوض از لینکی به عنوان گزارش تخلف در صفحات ثابت لینک ها استفاده می کنند. آیا اضافه کردن رای منفی در بالاترین برای این نبوده است که تیغی زیر گلوی اقلیت باشد؟ در این مورد فرض می کنیم مدیران تنها برای تکمیل امکانات سایت رای منفی را اضافه کرده اند.
مثال دیگر… تصور کنید شما مالک یک جامعه ی مجازی هستید این جامعه در ابتدا محدود به دوستان شماست اما با رشد سایت دیگرانی هم که به هر دلیل مطلوب شما نیستند وارد سایت می شوند و به فعالیت می پردازند اگر شما به عنوان ادمین بخواهید این افراد را از عضویت در سایت منع کنید چه خواهید کرد؟
بهترین راه حل بستن صفحه ثبت نام و منوط کردن آن به داشتن دعوت نامه است. بدین ترتیب نه تنها جلوی ورود “دیگران” به سایت گرفته می شود بلکه اعضای کنونی هم می توانند دوستان خود را وارد مجموعه کنند (و یا حتی بیش تر از یک اکانت داشته باشند).
بالاترین همواره تعداد رای های لازم برای انتقال لینک به صفحه ی اول را بالا برده است مدیران همواره این بالا بردن را متناسب با افزایش کیفیت لینک ها دانسته اند اما در شرایطی که حتی لینک های جدید (آپ کامنیگ) با رای تک رقمی هم جذابیت دارند بالابردن دائمی تعداد رای های لازم برای انتقال لینک به صفحه اول تنها و تنها یک نتیجه می تواند داشته باشد و آن بالا ماندن همیشگی لینک های “اعضای درجه یک” سایت است.
به هر حال شما می توانید شب تا صبح در بالاترین وقت صرف کنید و تلاش کنید تا فضای عمومی سایت را تغییر دهید اما تا زمانی که جهت گیری های مدیریت همان است، تا زمانی که سیستم چیز دیگری می خواهد نباید انتظار داشته باشید که کاری از پیش ببرید!

World's Highest Standard of Living
بالاترین تجربه ای از دنیای آزاد است. دنیایی که آدمها را در اتاق های شیشه ای محدود می کند تا از آزادی های حقیر و کوچک شان لذت ببرند اما زمانی که هوس کنند پایشان را از گلیمشان درازتر کنند چنان سرشان به شیشه خواهد خورد! که خواب آزادی از سرشان به پرد.
بانک ها، شرکت های بیمه ای که شما را میلیون ها دلار بیمه می کنند شرکت های هاستینگی که به شما فضا و پهنای باند نامحدود می دهند فروشندگانی که همیشه لبخند بر لب دارند و رسانه هایی که برایتان از آزادی، عشق و لذت، دنیای بهتر و فرصت های طلایی برای ثروتمند شدن می گویند به وقتش چنان پا در هوایتان خواهند گذاشت که تصورش را هم نمی توانید بکنید.
پانوشت:اصلا شاید بالاترینی ها دوست نداشته باشند هر کسی را به جمع خود راه دهند. این حق آنان است (مشروط به آنکه دیگر ادعا نداشته باشند). اگر شما به هر دلیل بالاترین امروز را نمی پسندید چرا نمی روید برای خودتان یک بالاترین بسازید؟ پلیگ سیستم بسیار خوش دستی است من چند سال پیش با آن کار کرده ام فروم مفید و کاملی دارد و کد نویسی اش ساده تر از آن چیزی است که فکرش را می کنید.
تفکر سیتماتیک لزوما بد نیست. تفکر سیستمی(تفکر نظامند، نظام گرا، ساختارگرا یا…) یک ابزار و وسیله است که از آن می توان برای فریب افراد استفاده کرد یا برای رشد و تعالی انسانها بهره برد. تفکر سیستمی همان چیزی است که نبودش در ایران این همه بی نظمی و هرج و مرج آفریده است بی نظمی هایی که گاهی شما را تا مرز جنون و تنفر از نظام پیش خواهند برد…
این حسین درخشان…
فوریه 15th, 2009
شاید آن روزها که از خواندن یادداشتهای هودر خشمگین و برافروخته توی خانه راه می رفتم هیچ وقت فکر نمی کردم که روزی چنین مطلبی درباره ی او بنویسم. حالا دیگر بازداشت درخشان وارد چهارمین ماه خودش شده است، چهارماه ننوشتن برای کسی که سالها به طور منظم می نوشته است مدت زیادی است و شاید به همان اندازه برای ما… مایی که در تمام این مدت خاطرات و لینک های روزانه یا تحلیل های گاها عجیبش را دنبال می کردیم.
برای ما حسین درخشان چیزی شبیه تورومن در فیلم Truman Show است او بخش زیادی از زندگی اش را با ما شیر کرده است و ما در فراز و فرودهای زندگی اش با او شریک بوده ایم.
داستان درخشان داستان جالبی است او تحت تاثیر دوران اصلاحات از یک جوان حزب اللهی که خطبه ی عقدش را آیت الله خامنه ای خوانده، تبدیل به یک روزنامه نگار و فعال سیاسی علیه نظام می شود، به خارج از کشور می گریزد و در آنجا با پدیده ای به نام وبلاگ آشنا می شود، پدیده ای که تا بحال مهمترین تاثیر را بر زندگی اش داشته است شخصیت درخشان به نوعی در وبلاگ حل شده است. سالهای اولیه ی حضور او در غرب که همزمان با آغاز فعالیت سردبیرخودم است به نوعی داغ ترین دوران زندگی اش است. او که حالا از فضای بسته ی سیاسی اجتماعی ایران دور شده و به “جهان آزاد” رسیده است در نهایت غرور و خودشیفتگی می نویسید، تحلیل می کند، ناسزا می گوید ، دیده می شود و مورد تحسین قرار می گیرد. عرق می خورد و با زنان گوناگون هم خوابه می شود.
این دوران دیری نمی پاید و آرام آرام دنیای آزاد و متمدن غرب روی خشن، ناقص و بی رحمش را به حسین قصه ی ما نشان می دهد. و مگر یک اصلاح طلب به جز “غرب” چه دارد؟ “غرب ” همه ی باورها و اعتقادات یک اصلاح طلب است و آنگاه که فرو می ریزد همه ی داشته ها و نداشته های (مریدش) را به زیر می کشاند، غرب درخشان نیز فرو ریخت، وبلاگش فیلتر شد، بازدیدها کاهش یافت و فحاشی های بی انتها جایگزین کامنت های تحسین کننده ی گذشته شد و بعد بی پولی، سرگردانی، غربت و الکل… این پایان نسخه دوم درخشان است.
نسخه سوم درخشان به نوعی روایت بازگشت است، نگاه انتقادی به غرب و غربزدگان تلاش برای فهم مجدد جمهوری اسلامی تاثیرپذیری از آثار روشنفکران منتقد غربی، گاردین حمایت از احمدی نژاد و …
می گویند تاریخ نه مسیری خطی که مسیری مارپیچ شکل دارد به این معنا که آدمها ممکن است به گذشته خود بازگردند اما این بازگشت نه بازگشت به نقطه قبلی که بازگشت به شعاعی بزرگتر از موقعیت گذشته است و درخشان به شعاعی بزرگتر از موقعیت گذشته ی خود بازگشت.
آنچه در مورد درخشان برای من جذاب است نه تحلیل های مسخره یا شخصیت خودشیفته ی او، که ذهن جستجوگر و تعهدش بر واقعیت هاست او تلاش می کند تا دنیای اطرافش را نه آن طور که دوست دارد که آن طور که هست بشناسد او در جستجوی درکی تازه از دنیاست و در این راه بیم آن ندارد که حرف های گذشته خود را زیر پا نهد یا مورد توهین و افترا قرار گیرد.
پانوشت: هیچ احتمالی در مورد او از نظر من دور نیست با این حال وقتی موضوعی ارزش نوشتن را دارد تا آنجا که می توانم سعی می کنم حدس ها، احتمالات و موضوعات فرعی مربوط به آن را نادیده بگیرم و روی اصل مطلب تمرکز کنم .
سلمان نوشته خواب دیده درخشان پیش آیت الله سبحانی داشته حمد و سوره اش را درست می کرده!! خیر است ان شا الله!
درباره کتاب و خانه کتاب اشا
ژانویه 13th, 2009
آخرین باری که با کسی جدی چت کردم نوروز دو سال پیش بود اگه گفتید با کی؟ با حسام الدین مطهری! مدیر خانه کتاب اشاسایتی که فعالیتش را به تازگی از سر گرفته است.
من آنقدرها اهل کتاب نیستم اما چیزی که در مورد وضع کتاب در جامعه ما به ذهنم می رسد و از دیگران هم شنیده ام اینست که مشکل اصلی توزیع است موضوعی که به سایر محصولات فرهنگی مثل سینما و حتی مسائل علوم انسانی نیز قابل تعمیم است.واقعا معتقدم که توزیع خوب تولید خوب را به دنبال خواهد داشت.
برخلاف نظر بسیاری من فکر می کنم علاقه کلی به مطالعه وجود دارد اما آنچه مشکل زاست تکثر بیش از حد چنین بازاری است:
کتاب فروشی های اندک، هزاران ناشر کوچک و هزاران عنوان کتابی که با تیراژهای هزارتایی! منتشر می شوند!
جایی نیست که این همه کتاب را برای اقشار مختلف ارزیابی و معرفی کند. من چه طور بفهمم از میان این همه ی این عنوان ها کدام را دوست خواهم داشت؟ من که نمی توانم همه ی کتاب ها را توی کتاب فروشی بخوانم ضمن اینکه سیستم بسیاری از کتاب فروشی های ما هم بسته است به این معنی که یا باید نام کتاب مورد نظرتان را بدانید یا از روی جلدها تصمیم به خرید بگیرد! که البته چنین خریدی پول هدر دادن است.
من کسی را می خواهم که کتاب شناس باشد، روحیات مرا بشناسد و کتاب های دلخواهم را (و نه مثل تلویزیون دلخواهش را! ) به من معرفی کند.
وقتی که مثلا مجله ی محبوبم یک کتاب خاص را معرفی کند و اخبار و نقدهایش را پوشش دهد مسلم است که بخریدنش ترغیب خواهم شد در نبود چنین ساختار هایی تنها تبلیغات دهان به دهان است که معدود کتب پرفروش ما را به چاپ دهم و بیستم رسانده است
خانه کتاب اشا می تواند جایی باشد برای پر کردن این خلا ها.
یک پیشنهاد هم دارم و آن اضافه کردن یک بخش فروش پستی کتاب است اینطوری هم دسترسی به کتاب ها آسان تر می شود وهم اندک درآمدش پشتوانه ای برای فعالیت های آتی سایت خواهد بود.
با آرزوی موفقیت
پانوشت:
خواندنی هایی از این دست: فیروزه، هابیل، شماها، چارقد و حالا خانه ی کتاب اشا
فکر کنم توی این جمع چیزی کم است، می خواهم اضافه اش کنم، اگر خدا بخواهد
