اسب ها و الاغ ها
دسامبر 15th, 2009
پیش نوشت: نوشتن این مطلب از مدت ها قبل آغاز شده بود با این حال مدام انتشارش به تاخیر می افتاد. بارها ویرایش شد و بارها تا آستانه انتشار پیش رفت اما صبر کرد و صبر کرد و صبر کرد تا به امروز که مواضع روشن شود و دیگر غرض و مرض و سو تفاهمی در کار نباشد. حالا دیگر جلو رفته ها برگشته اند و عقب مانده ها رسیده اند… اسب ها و الاغ ها تنها” استعاره ای” از دو نوع تفکر و دو نوع دین داری موجود در جامعه ماست. ضمن اینکه نویسنده هم خود را خیلی خارج از چنین تقسیم بندی هایی نمی بیند. باز هم می گویم غرض و مرضی در کار نیست جز تلاش برای فهم معنای درست دین داری… همین!
الاغ ها را همه می شناسند، به خاطر گوش های دراز و پشت مخملی شان! الاغ ها را همه می شناسند به خاطر صداهای ناهنجاری که تا مغز استخوان هر جنبنده ای فرو می روند… الاغ ها را همه می شناسند به لگدهایشان، لگدهایی که پارتی بازی نمی کنند و دوست و دشمن را به یک اندازه مورد لطف قرار می دهند. الاغ ها را همه می شناسند بگذارید برایتان از اسب ها بگویم…
اسب حیوان نجیبی است. اسب ها همیشه آرام و مهربانند، همیشه لبخند بر لب دارند و حتی موقع خندیدن لپ هایشان گود می اندازد!…
اسب ها اهل صلح و دوستی اند آنها اگر چه در جنگ ها حضور دارند اما همواره حتی در آن کشاکش نبرد، آرام و نجیب و بی طرف اند. هیچ کس نشنیده که اسبی، اسب دیگر را بزند یا آگاهانه به سرباز مقابل لطمه ای برساند با این حال همه دیده ایم صحنه های دلخراش هزاران هزار لاشه ی اسبی که در پایان جنگ ها روی زمین افتاده اند… اسب ها نادانسته می جنگند، نادانسته کشته می شوند اما هیچ وقت در پیروزی ها شریک نیستند… آنها به غنمیت می روند و به همان خوبی گذشته به صاحبان جدیدشان خدمت می کنند…
اسب ها حیوانات نجیبی هستند و در اثبات نجابتشان همین بس که به همه سواری می دهند و خب طبیعی است که همه هم دوستشان داشته باشند!
اسب ها حیوانات صبوری هستند آنها حتی در آن زمان که به شدت درد می کشند هم آرام و صبور و ساکت اند. همان ها بودند که زمانی با “ان شا الله درست می شود” همه چیز را درست کردند و زمانی دیگر با “تساهل و تسامح” همه را به آغوش اسلام و انقلاب آوردند و امروز با “نکنید و نگویید” می خواهند وحدت بسازند…
آری! اسب ها اهل سکوتند اما آنها در فتنه ها سکوت نمی کنند! اسب ها در فتنه ها رم می کنند (و جانب کوه و بیابان می گیرند). اسب ها درست در آن زمان که باید اعتراض کنند روی همه چیز سرپوش می گذارند و درست در آن زمان که باید به دفاع از هویت و ناموسشان برخیزند روی صندلی اعتراف می نشینند! …آنها سالهاست که متهم بودنشان را باور کرده اند… سالهاست که شک دارند و شک هایشان را با توجیه و مدارا سرکوب کرده اند و حالا داوطلبانه آمده اند تا زیر هر نامه ای را که به دستشان می دهند امضا کنند.
اسب ها اهل دین و ایمانند. آنها روزه می گیرند، نماز می خوانند و با حجاب کامل به کنسرت نامجو می روند!…اما بعد از نماز شعار نمی دهند چون نمی خواهند به ملت دیگران توهین شود یا استحباب تسبیحات به تاخیر بیافتد… آنها آنقدر مراقب ایمانشان هستند که موقع بیعت با علی هم احتیاط شرعی می کنند…
اسب ها دین دارند اما دین اسب ها فاقد رسالت اجتماعی ایست، دین اسب ها دین بدون عدالت است دین اسب ها قاضی ندارد، قصاص ندارد، حاکم و محکوم ندارد،غیرت ندارد، امامت ندارد، جهاد ندارد، شهادت ندارد …دین اسب ها دین بدون خشونت است …دین اسب ها دین همه ی زیبایی هاست!
اسب ها نخبه اند و شان آنها بری از آن است که از پرستیژ نخبگی شان مایه بگذارند و با طرفداری از بعضی، بعضی دیگر را برنجانند و خدایی نکرده مسبب بدبینی شان به اسلام و مسلمین شوند! …در منطق اسب ها از آنجا که فطرت همه انسان ها پاک است پس خیر، مطلوب همگان است پس خیرِ مطلوب قطعا مورد توافق است و اگر نبود پس مشکل از خیر است. پس خیر، دیگر خیر نیست و اصولا …خیر الامور اوسطها!!
اسب ها می خواهند تا با تایید دین همگان، دیگران هم دینشان را تایید کنند، اسب ها همیشه حاضرند تا انگشتر از دست بیرون بیاورند و در عوض، شاهد بیرون آورده شدن انگشتر دیگران باشند. هر چند که معمولا این اتفاق نمی افتد و انگشتری که آنها از دست درآورده اند، دیگران به دست می کنند! اسب ها خیرخواهانه می خواهند با جدا کردن دین از سیاست، آن را از آسیب های سیاست در امان نگه دارند غافل از آنکه این را به هیچ می فروشند و آن را به کل به باد می دهند…
اسب ها موجودات بدی نیستند آنها تنها می خواهند تا چهره ای که الاغ ها برای دین ساخته اند را ترمیم کنند با این حال خوب که نگاه کنی می فهمی آنها هم تیره ای از الاغ ها هستند که وظیفه خطیر سواری دادن را بهتر از هر موجود دیگری به انجام می رسانند… خوب که نگاه کنی می فهمی اسب ها بر خلاف ظاهر ساکت و معصومشان نقش مهمی در زندگی ما دارند خوب که نگاه کنی می فهمی آنانی که امروز خود را سران جنبش سبز می خوانند در واقع همان اسب های نخبه و بی طرف دیروزند که گوشه کتابخانه ها و فرهنگستان ها به مکاشفه در باب فرهنگ و اخلاق و دین می پرداخته اند و امروز، سر از خیابان در آورده اند! خوب که نگاه کنی می فهمی اسب ها هرگز راضی به خون آمدن دماغ هیچ کس نبوده اند… اسب ها آشوب طلب نیستند، منافق نیستند، اغتشاشگر نیستند… اسب ها فقط اسبند! و سواری دادن طبیعت اسب هاست (و مگر می شود کسی را به خاطر طبیعتش محاکمه کرد؟)
خوب که نگاه کنی می فهمی همین اسب ها بودند که در صفین به روی علی شمشتیر کشیدند تا او را مجبور به صلح با “هموطنان مسلمانشان” کنند! خوب که نگاه کنی می فهمی علی را نه عمرعاص و نه معاویه که سرانجام همین اسب ها کشتند: اسب هایی که در کنار کعبه سوگند یاد کردند که برای نجات جامعه از فتنه و از بین بردن این سیاست کثیف و پلشت، علی، معاویه و عمرعاص را در یک شب به قتل برسانند… و از قضا تنها علی را کشتند! و این یک تصادف نیست که سنتی دیرینه است که سرانجام این علی ها هستند که باید کشته شوند این علی ها هستند که آخر کار ناصحان و عاقلان برایشان نامه پند و اندرز می نویسند که ول کن این قدرت و مال دنیا را! خوب که نگاه کنی می فهمی حسن را همین اسب ها تنها گذاشتند و جام زهر را به دستش دادند …خوب که نگاه کنی می فهمی پیکر مطهر حسین زیر سم همین اسب ها بود که… زیر سم همین اسب ها…
آری برادر! این تقدیر شگفت تاریخ است که آنانی که از صلح بدون عدالت می نویسند عملا از جنگ حمایت می کنند آنانی که از بی طرفی می گویند عملا در کنار باطل می ایستند. آنانی که پرچم اخلاق و دوستی به دست می گیرند خود مسبب بزرگترین آشوب ها و خشونت ها می شوند …و در نهایت آنانی که از سیاست برائت می جویند کثیف ترین سیاست مداران را به ستایش و تعظیم خود وا می دارند…
تاریخ شهادت می دهد که کسانی که جهاد را (به طور خاص فکری، فرهنگی) کوچک شمردند خوار و ذلیل شدند. تاریخ شهادت می دهد که کسانی که با دشمن در شهرهایشان جنگیدند شکست خوردند و تاریخ می نویسد آنانی که موقع بیعت با علی احتیاط شرعی پیشه کردند دیری نپایید که برای بیعت به بارگاه حجاج بن یوسف آمدند …و با “پای” او در حالی بیعت کردند که او و معشوقه اش را می دیدند که یکدیگر را در آغوش گرفته اند، با هم ور می روند، و به حالشان قاه قاه می خندند…
——————————————————–
پانوشت:
اول) وقتی خوارج گقتند که لا حکم الا للله:
گفتار حقی است که به آن باطلی ارائه شده! آری! حکمی نیست مگر برای خدا اما اینان می گویند زمامداری مخصوص خداست در حالی که برای مردم حاکمی لازم است چه نیکوکار و چه بدکار، که مومن در عرصه ی حکومت او به راه حقش ادامه دهد، و کافر بهره مند از زندگی گردد، …و نیز به وسیله ی حاکم غنائم جمع گردد و توسط او جنگ با دشمن سامان گیرد و راهها به سبب او امن گردد و در عمارت وی حق ناتوان از قوی گرفته شود تا مومن نیکوکار راحت شود و مردم از شر بدکاران در امان مانند.
خطبه 40 نهج البلاغه
دوم) لازم به توضیح نیست که سیاست با سیاست زدگی فرق می کند. ضمن آنکه مواضع نویسنده در مورد کاندیداهای ریاست جمهوری در آرشیو وبلاگ موجود است.
سوم) متن اصلی و ترجمه عین به عین خطبه ای که دوستان کل ایدئولوژی سیاسی یشان را روی “کلماتی بریده” از آن بنا کرده اند. به راستی این جملات خطاب به کیست؟
جهاد درى از درهاى بهشت است كه خداوند آن را به روى دوستان خود گشوده است، و آن لباس تقوى، زره محكم خداوند و سپر مطمئن او است. هر كس آن را از روى بى اعتنايى ترك كند خدا لباس ذلّت و خوارى در اندام او مى پوشاند، بلا از هر سو او را احاطه مى كند و گرفتار حقارت و پستى مى شود، عقل و فهم او تباه مى گردد و حق از او گرفته مى شود، در راه نابودى پيش مى رود و از عدالت محروم مى گردد!
آگاه باشيد! من، شب و روز، پنهان و آشكار، شما را به مبارزه با اين قوم (معاويه و حاكمان شام) فرا خواندم و گفتم پيش از آن كه آنها با شما نبرد كنند، با آنان بجنگيد به خدا سوگند! هر زمان، قوم و ملّتى در درون خانه اش، مورد هجوم دشمن قرار گرفته، ذليل و خوار شده است، امّا شما، هر كدام، مسؤوليت را به گردن ديگرى انداختيد و دست از يارى هم برداشتيد تا آن كه مورد هجوم پى درپى دشمن واقع شديد و سرزمين هايتان از دست رفت. اکنون این مرد غامدی (سفيان بن عوف ـ از قبيله بنى غامد ـ) به شهر انبار، حمله كرده و لشكر او، وارد آن شهر شده اند و حسّان بن حسّان بكرى (فرماندار و نماينده امام) را كشته و مرزبانان شما را از آن سرزمين بيرون رانده است. به من خبر رسيده است كه يكى از آنها، به خانه زن مسلمان و زن غير مسلمان ديگرى كه در پناه اسلام جان و مالش محفوظ بوده، وارد شده و خلخال و دستبند و گردن بندها و گوشواره هاى آنان را بيرون آورده است، در حالى كه هيچ وسيله اى براى دفاع از خود، جز گريه و زارى و التماس نداشته اند! آنها، با غنائم فراوان، به شهر و ديار خود بازگشته اند بى آن كه حتى يك نفر از آنان آسيب ببيند يا خونى از آنها ريخته شود. اگر به خاطر اين حادثه، مسلمانى از شدّت تأسّف و اندوه بميرد، ملامتى بر او نيست، كه به نظر من، سزاوار است.
شگفتا، شگفتا! به خدا سوگند قلب را مى ميراند و غم و اندوه را (به روح انسان) سرازير مى كند كه آنها در مسير باطل خود، چنين متّحدند و شما، در طريق حقّتان، اين گونه پراكنده و متفرّق! روى شما زشت باد! و همواره غم و اندوه قرينتان باد! چرا كه (آنچنان سستى و پراكندگى به دشمن نشان داديد كه) هدف تيرها قرار گرفتيد، پى درپى به شما حمله مى كنند و شما به حمله متقابل دست نمى زنيد! با شما مى جنگند و شما با آنها پيكار نمى كنيد! آشكارا، معصيت خدا مى شود و شما، به آن رضايت مى دهيد! هر گاه، در ايّام تابستان فرمان حركت به سوى دشمن را دادم، گفتيد: «اكنون، شدّت گرما است; اندكى ما را مهلت ده تا سوز گرما فرو نشيند!» و اگر در زمستان، اين دستور را به شما دادم، گفتيد: «اكنون، هوا فوق العاده سرد است; بگذاريد سوز سرما آرام گيرد.» ولى همه اينها بهانه هايى است براى فرار از گرما و سرما. جايى كه شما از سرما و گرما (اين همه وحشت داريد و) فرار مى كنيد، به خدا سوگند! از شمشير بيشتر فرار خواهيد كرد.
اى مرد نمايان نامرد! آرزوهاى شما مانند آرزوهاى كودكان است! و عقل و خرد شما مانند عروسان حجله نشين! ای کاش كه هرگز شما را نمى ديدم و نمى شناختم، همان شناختى كه سرانجام، پشيمانى بار آورد و خشم آور و غم انگيز بود. خداوند شما را بكشد! كه اين همه، خون به دل من كرديد، سينه مرا پر از خشم ساختيد و كاسه هاى غم و اندوه را جرعه جرعه به من نوشانديد! با نافرمانى و ترك يارى، نقشه هاى مرا تباه كرديد تا آنجا كه قريش گفتند: «پسر ابوطالب، مرد شجاعى است، ولى دانش جنگ نمی داند»!
خدا پدرشان را بیامرزد! آيا هيچ يك از آنها، از من با سابقه تر و پيشگام تر در ميدان هاى نبرد بوده است؟ هنوز بيست سال از عمرم نگذشته بود كه آماده جنگ شدم و الآن، از شصت گذشته ام، ولى چه كنم؟ آن كس كه فرمانش را نبرند طرح و تدبيرى ندارد…
خطبه 27

دسامبر 17th, 2009 at 10:50 ق.ظ
سلام
خیلی حال کردم…. مطالب دلچسبی داری برادر…. موفق باشید.. یا علی
دسامبر 17th, 2009 at 7:38 ب.ظ
محمد رضای عزیز اگر سران جنبش سبز بنظر شما الاغ و اسب هستند باید بدانی که میر حسین 8 سال نخست وزیر بود.یعنی اینکه امام خمینی ره ورهبر معظم که آنزمان رییس جمهور بودند یک الاغ یااسب را به ریاست دولت گمارده بودند.واین یک اهانت وظلم به امام ره ومقام معظم رهبری است.بماند که معتقدی مردم ایران هم 8 سال یک اسب را بعنوان نخست وزیر تحمل کردند.
———
پاسخ:
وقتی برای مغالطه کردن بهشان نیاز دارید چه خوب بلدید بزرگشان کنید و معصوم و فراتر از انسان تصویرشان کنید!
دسامبر 18th, 2009 at 9:11 ق.ظ
بسم الله
یکم!منزل نو مبارک است!
دوم! دعا کن این ایام برایمان حکم عادت نشود هیات رفتن ها و سینهزدنهایمان. باشد همان که ازمان خواستهاند برای بصیرت پیدا کردن برای دیدن شناختن و تصمیم گرفتن و تصمیم درست گرفتن و پایداری کردن بر آن.
سوم: تاریخ عجبیبی دارد کربلا هرچه بیشتر و بیشتر میخوانی بیشتر میترسی و بیشتر خدا راشکر میکنی که تو را بدان امتحان نیازموده اند ولی چه سود که خوب میدانیم که به قول اقا مرتضا «نپندار که تنها عاشوراییان را بدان بالا آزموده اند و لاغیر… صحرای بلا به وسعت همه تاریخ است.»
چهارم: هرچند با این تعابیر الاغی و اسبی و گوسفندی زیاد موافق نیستم و بعضی وقتها فکر میکنم به حیوانات توهین میشود :دی
پنجم: دعا یادت نرود
دسامبر 19th, 2009 at 2:06 ب.ظ
خيلي عالي بود. واقعا تحت تاثير قرار گرفتم. در راه حق پاينده باشيد
دسامبر 23rd, 2009 at 12:30 ق.ظ
عزیز
لازمه مسلمانی رعایت ادب است که نداری
لازمه مسلمانی اندیشه است که نداری
مواظب باش، سجاد و سجاده به سمت دشمن مشتاق اختلاف داخلی پهن کرده اید و نماز می خوانید.
به حرفهای پیامبر (ص) و ائمه اطهار (ع) ارجاعت میدهم در باب خفیف کردن مسلمین.
هرچند که برای تو نه رهبر فقید انقلاب ، نه رهبر کنونی انقلاب ، نه کس دیگری مهم است.تنها سود تو را وادار کرده به این اراجیف که امیدوارم استغفار کنی
دسامبر 25th, 2009 at 11:49 ق.ظ
ادب مرد به زدولت اوست. در قران آمده است که همدیگر را با القاب زشت نخوانید. فکر نکنم بی ادبان را به بهشت راه دهند، هر چند خیلی خیلی مسلمان باشند. والسلام
————–
پاسخ:
همچنین در قرآن آمده است: کمثل الحمار یحمل اسفارا…
همچنین آمده است: اولئک کالانعام بل هم اضل…
ضمن آنکه استعاره با توهین فرق می کند.
دسامبر 26th, 2009 at 6:26 ق.ظ
سلام دوست من.
حتما کامنتهای وبلاگ جیرجیرکم رو خوندید اما ازونجایی که گفته بودید موارد مشکوک به توهین رو ذکر کنم میگم خدمتتون.
…………….
اوردید:” در واقع همان اسب های نخبه و بی طرف دیروزند که گوشه کتابخانه ها و فرهنگستان ها به مکاشفه در باب فرهنگ و اخلاق و دین می پرداخته اند و امروز، سر از خیابان در آورده اند! ”
این عبارت واضح تر ازونه که بشه براحتی از کنارش گذشت اما قبلش هم جمله ی عجیبی اومده:” خوب که نگاه کنی می فهمی آنها هم تیره ای از الاغ ها هستند که وظیفه خطیر سواری دادن را بهتر از هر موجود دیگری به انجام می رسانند…”
و بعد از اون هم همینطور:” اسب ها آشوب طلب نیستند، منافق نیستند، اغتشاشگر نیستند… اسب ها فقط اسبند! و سواری دادن طبیعت اسب هاست (و مگر می شود کسی را به خاطر طبیعتش محاکمه کرد؟)”
……………………………………….
من مخالف چیزهایی که گفتید نیستم ولی وقتی تو کامنت دونی وبلاگم متهم به دیکتاتوری و جنایتکاری و… میشدم دلم خوش بود مدعیان اخلاق نمیتونستند منو متهم به بی اخلاقی کنند اونم در اوج بی اخلاقی خودشون با توجیهات کذا….
دو هفته پیش صحیفه نور دستم بود جلد 8 یه جایی امام(ره) در مورد پرهیز از اختلاف می گفت اونجا خیلی صریح ببخشید اینجوری میگفت که تو اگر برگردی به یکی بگی سگ اونم بر میگرده میگه خودت سگی باباتم سگه این که نشد راه…(نقل به مضمون) سند قرآنی و روایی رو هم که خدمتتون عرض کردم. بهرحال ما باید خیلی محتاط باشیم مسئله بصیرتی که رهبری گفتند اتفاقا بیشتر باید ما روش حساسیت داشته باشیم. شما که اینقدر قلم شیوا و رسایی دارید حیف نیست با بعضی از قسمتها حساسیتها رو زیاد نکنید تا کل مطلب تحت تاثیر یک جمله یا دو جمله قرار نگیره؟! اونم مطلبی به این زیبایی؟!
دسامبر 26th, 2009 at 12:11 ب.ظ
بسم الله؛
چون ناگهان و مختصر وارد بحث مي شود، چند نكته محض تاييد و تذكر عرض مي كنم:
1. تحليل، تحليل خوبي است؛ حتي مي توانم بگوم كليد واژه ها و مصداق هاي براي ساده سازي كه استفاده شده است مناسب است!، اما مناسب يك تحليل براي بيان درون گروهي، اين مطلب شايد از جهت شفاف كردن وضعيت براي خودمان، و هم مسلكان مان، مناسب باشد، اما مناسب توصيه به ديگران نيست؛ ديگراني كه اگر مطلب با همين محور و موضوع، و با استفاده از مصاديق ظاهرا توهين آميز به ايشان ارائه شود جبهه گيري خواهند كرد؛ (كه البته از نظر من توهين نيست، حتي اگر در تيره الاغ ها جاي بگيرم)؛ اما اگر همين مطلب با همين محور و موضوع و بدون اين مصاديق استفاده شود، به نظر محض انذار دادن مفيد است، كه تعدد آن چنان نوشته هايي اگر موجب جذب ايشان نشود، حداقل موجب مرز بندي شان با سَر گَله اسبان خواهد شد! و البته هر چقدر فكر مي كنم نمي دانم چه مصداقي قابل جايگزيني است؟ :دي
2. با تمام قوت، مطلب ناقص، سريع و گاه نامفهوم مي نمايد؛ آنچنان كه تكليف الاغ ها! مشخص نشد، اصلا جدايي از اينكه كليت مطلب به اسب ها پرداخت، و الاغ ها را در پاراگراف اول رها كرد، مشخص نشد تمامي حيوانات اين مزرعه در اين دو دسته قابل تفكيك اند؟ يا گونه هاي ديگري هستند كه به آن ها نپرداخته ايم؟ اصولا گونه هايي هستند كه اسب نباشند، اما باتوم هم دور سر نچرخانند؟
3. به نظر من يك كار جالب ديگر نيز مي توان انجام داد؛ همين نكته كه ايشان خطبات اميرالمونين علي (ع)، و ولي امر المسلمين، حضرت روح الله (س)، را بريده عرضه مي كنند، موضوع جالبي براي بحث است، آنچنان كه تحمل اين را دارد كه براي آن پايگاهي جدا براي مصداق يابي نفاق «اسب» ها ايجاد شود؛ در همين خطبه آنچنان كه دقت كرده اي در فرازي اين عبارات به راحتي حذف شده است: «خانه زن مسلمان»، «آنها، با غنائم فراوان، به شهر و ديار خود بازگشته اند بى آن كه حتى يك نفر از آنان آسيب ببيند يا خونى از آنها ريخته شود.»؛ اگر پايه اين كار هستي و وقت داري چند وقتي است در فكر احياي پايگاه «برخيز» براي خبر رساني امثال خودمان هستم؛ هستي؟ بسم الله.
پ.ن.
- تاريخ وبلاگت شمسي نشده؛ مشكل فارسي ساز با وردپرس را با آپديت فارسي ساز حل كردم.
- جهت تبريك تولد هم به شدت ممنون، از معدود دوستاني بودي كه يادت بود.
____________
به غفار:
خود اين موضوع يكي از مسائل انتقادي به آقاي موسوي است؛ آيا تصور انتصاب قطعي ميرحسين توسط رهبري بر نخست وزيري تهمت ديكتاتوري به حضرت روح الله نيست؟ آيا اختلافات آيت الله امام خامنه اي، در زمان رياست جمهوري، با مهندس موسوي بر كسي پوشيده است؟ كه پيش از برگزاري دور دوم انتخابات رياست جمهوري كه ايشان منتخب شد از شروط شركت اش در انتخابات عدم گذاردن مهندس موسوي بر صدارت دولت بود؟ آيا امروز با تحليل هاي دوستان قديم انقلاب دليل اصرار امام برا انتصاب ايشان بر نخست وزيري بر كسي پوشيده است، كه تنها به دليل عدم برهم خوردن اتحادي بود، كه كودكان شرور (به ناحق موسوم به) خط امام ممكن بود با بلوا و خصوصا در اختيار داشتن اكثريت پارلمان به آن دامن بزنند؟ آيا بلواي «نود و نه» نفر را ديگر كسي هست كه نداند؟
حكم راني كار آساني نيست برادر، آنچنان كه مولا علي (ع) را رِندي پيروان نماهايش در اين كار خموده كرد!؛ آيا تصور تان واقعا اين است كه خميني (س) هر كار مي خواست مي توانست بكند؟ آيا منكر نوشاندن زهر 598 توسط همين حضرات هاشمي، موسوي، و مسئول تبليغات (خاتمي) هستيد؟ آيا همان زمان مولانا خامنه اي جزو طرفدارن ادامه نبرد، در كنار خميني كبير نبود، كه به دليل عدم همراهي ياران موفق نشدند؟ كه «با نافرمانى و ترك يارى، نقشه هاى مرا تباه كرديد تا آنجا كه قريش گفتند: «پسر ابوطالب، مرد شجاعى است، ولى دانش جنگ نمی داند»!» (خطبه 27 كه بالا ذكر شد.)
دسامبر 31st, 2009 at 4:23 ب.ظ
foqolade bud.
benazare man dige vaqte penhan shodan zire kalamate badee´o taarofate bikhodi gozashte.
bayad rok harfo zad.
daste shoma dard nakone.
sayed mohamad az spain.
دسامبر 31st, 2009 at 4:27 ب.ظ
با سلام.
در مجموع مطلب جالبي بود.
ذكر چند نكته از اين حقير:
1-ادبيات نوشته يك تندي دارد تندي نه به معناي اهانت بلكه به معناي عجله و سريع نوشتن.خواسته اي منظورت را سريع بگويي اما اين سريع گفتن ،تمثيل و تحليل را به شدت تحت تاثير قراره داده و گاه ره به خطا برده تا آنجا كه به جاي استفاده از خصوصيات اسب،خودت براي اسب خصوصيت تعريف كرده اي.
2-در جايي نوشتي:
“اسب ها نخبه اند و شان آنها بری از آن است که از پرستیژ نخبگی شان مایه بگذارند و با طرفداری از بعضی، بعضی دیگر را برنجانند و خدایی نکرده مسبب بدبینی شان به اسلام و مسلمین شوند!”
برادر من خواه نا خواه اين مطلب شخص محوري و لزوم و وجوب حمايت از شخص يا گروهي را القا كرده و لب كلام شخص محوري را ترويج مي كند.معتدم گاهي لازم از نقد كرد بدون نياز به حمايت از گروه مخالف.به نظر نگاه سياه و سفيد به حق و حقايق و حقيقت در نهايت به مسلك” الاغ ها” ختم مي شود.
3-در پايان پيشنهاد مي كنم در خصوص “قاتر” هم مضاف كني.قاتري كه فرزند خلف اسب و الاغ است.كم نيستند اين گروه.
ببخشيد زياده گويي و جسارت كردم
بزرگواري
يا حق
———–
پاسخ: ممنون از نظر/ اتفاقا قصد داشتم راجع به قاطرها هم بنویسم ولی دیدم اصل کلام فنا می شود!! / تندنویسی هم متاثر از احوال است / اما شخص محوری را قبول ندارم /
بی طرفی بین اشخاص با بی طرفی به عنوان یک ایدئولوژی فرق می کند .