دوشید فتنه ها شتران دو ساله را…
اکتبر 19th, 2009
خیلی وقت بود اینجا شعری نگذاشته بودیم. حالا گیرم شما قبلا خوانده باشیدش، اصلا هفت هشت باری هم لایک داده باشید باز دلیل نمی شود ما شعر شاعر محبوبمان را (آن هم در این روزگار شتری) یادگاری اینجا سیو نکنیم!
از حلقه هایمان به در افتاد رازها
با قیل وقال بی ثمر عشقبازها
دوشید فتنه ای شتران دو ساله را
بر دوششان نهاد به بازی جهازها
شوخی شده ست و عشوه نماز شیوخ شهر
رحمت به بی نمازی ما بی نمازها
خیل پیاده ایم، کجا بازگو کنیم؟
رنجی که برده ایم ز شطرنج بازها
ماییم و زخم خنجر و دست برادران
ماییم و میزبانی این ترکتازها
در پیش چشم کوخ نشینان غریب نیست
از کاه، کوه ساختنِ کاخ سازها
قرآن به نیزه رفت…خدایا مخواه باز
بر نیزه ها طلوع سر سرفرازها
در گنبد کبود زمان ما کبوتران
بستیم چشم و بسته نشد چشمِ بازها
ما را چه غم ز هرزه گیاهی که سبز شد
بر خاکمان مباد هجوم گرازها
محمد مهدی سیار
همچنین:
جرزن ها به بهشت نمی روند / محمدعلی مهران فر
!

اکتبر 27th, 2009 at 8:10 ب.ظ
بسم الله
شعر گذاشتن در این جا جای خود فک کنم شما خودتون هم به وبلاگت دیر به دیر سر میزنی ما بسیار منتظر یادداشت های جدیدت هستیم اخوی
اکتبر 30th, 2009 at 3:18 ب.ظ
بابا دمت گرم عجب شعری بود…مخصوصا بیت آخرش
ما را چه غم ز هرزه گیاهی که سبز شد
بر خاکمان مباد هجوم گرازها
نوامبر 6th, 2009 at 11:53 ب.ظ
سلام.
از وقتی شما را یافته ام کم پیدا هستید.
به هر حال از این که رد پایتان را در وبلاگم دیدم خوشحال شدم.
یاعلی مددی.
دسامبر 23rd, 2009 at 10:39 ب.ظ
لعنت خدا بر خائنین سبز پوش دین معاب