از نهج البلاغه…

آگوست 7th, 2009

مردم چهار دسته اند:

گروهی از مردم مانعی از فساد روی زمین ندارند مگر پستی نفس و کندی اسلحه و کمی مالشان.

گروهی دیگر اسلحه برکشیده، شر خود را آشکار کرده، سواره و پیاده دنبال خود راه انداخته، خود را برای فساد آماده نموده، دین خود را تباه کرده برای اندکی از مال دنیا…

گروه دیگر که با عمل آخرت دنیا خواهد و آخرت را وسیله عمل دنیوی نجوید. اظهار فروتنی کند گامهای کوچک بردارد و خود ر ا امین مردم جا زند و پرده پوشی حق را وسیله .معصیت قرار دهد گروه دیگر را پستی نفس و نداشتن قوم و قبیله از طلب حکومت برجا نشانده، این تهیدستی آنان را محدود کرده، خود را به اسم قناعت آراسته و خویش را به لباس زهد زینت داده در حالی که شب و روز اهل عنوان زهد و قناعت نیست.

باقی ماندند، آنان که یاد قیامت چشمشان را از حرام بسته و ترس از محشر اشکشان را جاری ساخته. گروهی از اینان مطرود مردمند، و بعضی در وحشت مقهوریت، و دسته ای ساکت و خاموش، وعده ی دیگر با خداوند مناجات مخلصانه دارند  و بعضی از آنان هم ماتم زده و زجر کشیده اند. تقیه آنان را به گم نامی کشیده، در خواری غرق شده، در دریایی از تلخی غوطه ورند، دهانشان از سخن بسته، و قلبشان مجروح است. ملت را موعظه کردند تا ملول و خسته شدند، مقهور مردم شده و خوار گشتند، و شهید شدند تا کم شدند.

دنیا باید در چشم شما ناچیزتر از برگ هایی باشد که جز در دباغی به کار نیاید. و بی ارزش تر از پشم بز باشد که موقع چیدن از دم قیچی می ریزد. ازگذشتگان پند گیرید پیش از آنکه آیندگان از شما پند گیرند، و دنیای نکوهیده را رها کنید، زیرا این دنیا کسانی را رها کرده که عاشق تر از شما به آن بوده اند.

پانوشت: عیدی بود! عیدتان مبارک :)



نظر دهید