از یانگوم تا یوزارسیف…
فوریه 1st, 2009

هنوز چند قسمتی از پخش سریال یوسف پیامبر نگذشته بود که انتقادها از آن شروع شد از دیالوگ محوری شعار زدگی و دکور و لباس بگیرید تا تکیه بیش از حد بر خواب و رویا و ناسازگاری با برخی آیات و روایات…اما با وجود همه ی این نقص ها و نقدها یوزارسیف خیلی زود جای خود را بین عامه مردم باز کرد و حالا به جرات می توان آنرا پر بیننده ترین سریال در حال پخش تلویزیون دانست . من اینجا قصد نقد ندارم فقط چیزهایی که به ذهنم می رسد را می گویم
این روزها بازار برداشت های سیاسی از یوزارسیف داغ داغ است …من فکر می کنم این مهم نیست که فیلمنامه یوسف پیامبر چند سال پیش نوشته شده است یا یانگوم را کیلومتر ها دورتر از ایران ساخته اند به نظر من آنچه حامد طالبی ، ابوذر منتظرقائم ، یانگوم و یوزارسیف را به هم پیوند می زند تنها یک چیز است و آن نگاه عامیانه به خیر و شر است.
در چنین نگاهی انسان های خوب خود مصداق مطلق خیر اند.(و بنابراین انتقاد از آنان به منزله انتقاد از خیر تصور می شود). قهرمانان چنین قصه هایی همیشه حرف های خوب می زنند به مردم فقیر کمک می کنند همیشه در کارهایشان موفق اند و هر کجا که میروند همه آنها را دوست دارند.
آنچه در چنین نگاه هایی مورد غفلت قرار می گیرد اینست که حتی اهالی خیر نیز با وجود بر حق بودن خود درگیر تردیدها، وسوسه ها، خودخواهی ها و نقص هایند و اتفاقا نوع مواجهه با این تردیدها وسوسه ها و نقص هاست که خیر را از شر متمایز می کند و به آن معنایی متعالی می بخشد.
حال آیا باید ما نیز با اداهای روشنفکری چنین آثاری را تحقیر کنیم و آنها را سطحی و بی ارزش بدانیم؟
این درست است که گسترش چنین سریال هایی در طولانی مدت سطحی نگری نسبت به دین را در جامعه رواج می دهند و به دنبال آن مشکلات جدیدی به وجود می آورند. اما چنین آثاری در کنار آثار هنری مکمل های رسانه ای فوق العاده ای هستند و کارکرد بسیار مهمی دارند.
این سریال ها را می توان بتمن ها و اسپایدرمن های شرقی دانست که هرچند از نظر سینمایی ضعیف باشند ولی نقش غیر قابل انکاری در قهرمان سازی، ارزش گذاری و تثبیت ارزش های یک جامعه دارند.
یانگوم نماد ارزش های زن شرقی است. ارزش هایی مثل صبوری و نجابت ، همان ارزش هایی که با ظهور فمینیست به گند کشیده شدند. یانگوم هم مثل هر زن شرقی دیگر در خانه آشپزی می کند. پزشک و پرستار بیماران است و هم زمان در رابطه ای عاشقانه و پاک حضور دارد.
همچنان که زن شرقی هویت گمشده ی خود را “در جواهری در قصر” جستجو می کند. مرد شرقی نیز عدالت خواهی (که وجه اشتراک تمام ایدئولوژی های مشرق زمین است) پاک طینتی، توحید(با تساهل بسیار)، مهربانی و کمک به بیچارگان را در “یوسف پیامبر” می بیند…
حتی اگر این سریال را در انتقال این ارزش ها ناکام بدانیم باز حداقل پیام چنین آثاری در عصری که می رود تا خیر و شر را در هم حل کند آنست که هنوز خیری هست و شری هست…
پانوشت:
یکی از دستاویزهای منتقدان شخصیت خود فرج الله سلحشور است. من حرفی در مورد او ندارم اما همین که چنین پروژه ای را یک تنه و در سه نقش نویسنده، کارگردان و تهیه کننده به سرانجام رسانده است کاری بزرگ انجام داده . ضمن اینکه این سوال هم پیش می آید که مگر در این کشور قحط الرجال است که سه وظیفه مهم را در چنین پروژه ای به یک نفر بسپارند؟

فوریه 2nd, 2009 at 8:51 ق.ظ
نگاه جالبی بود ؛وقتی که مقایسه اش کردید با فیلم های دیگه…
فوریه 10th, 2009 at 7:44 ق.ظ
با سلام
پشت قلمتان فکر خوب و فعال و البته نظام مندی وجود داشت و من از تحلیلتان خوشم آمد هرچند ممکن است که در استفاده بعضی کلمات سوالاتی داشته باشم. در هر حال خسته نباشید.
یا علی
جولای 1st, 2009 at 10:16 ق.ظ
[...] پانوشت: 1) همچنین بخوانید: از یانگوم تا یوزارسیف… [...]