در ستایش این شب ها

دسامبر 24th, 2008

Ali Dorostkar

شاید بتوان گفت که هیچکدام از سریالهای رمضان امسال نتوانستند مثل میوه ممنوعه یا صاحبدلان در سالهای پیش تبدیل به ستاره شوند و به اصطلاح گل کنند. در عوض ستاره رمضان امسال برنامه ای ترکیبی بود که در ساعات پایانی شب روی آنتن می رفت برنامه ای به نام این شب ها که دو هفته ایست که پخش سری جدید آن هم شروع شده است.

علی درستکار مجری عجیب، رک و دوست داشتنی برنامه است او برخلاف اکثرمجریان اتوکشیده و دکوری تلویزیون جسورانه سوالاتش را می پرسد و البته شنونده خوبی هم برای جواب هاست .

این شب ها اولین تجربه کوروش علیانی جلوی دوربین نیز به حساب می آید او در کنار ظاهر آرام و مهربانش، روحی منتقد و سرکش دارد و ترکیب این دو، حداقل  برای من بسیار جذاب و دوست داشتنی است.

این شب ها نه برای خالی نبودن عریضه ی طویله ی رسانه ملی از دین  و نه برای مخاطبان همیشه در صحنه و انقلابی! شبکه قرآن که برای قشری از مذهبی های ما ساخته شده که نگاه و انتظارشان از دین فراتر از آن چیزهایی است که در دور و برشان و به نام دین می بییند. در واقع این شب ها برای کسانی است که تا به حال در سیاست چند صدایی رسانه ملی جایی نداشته اند.

بسیاری از میهمانان این شب ها (چه در بخش گفتگو و چه بخش اصلی) برای اولین بار یا حداکثر دومین بار است که به تلویزیون آمده اند. موضوعات بکر و مهمی مثل آسیب شناسی زندگی دینی یا دین گریزی برای اولین بار است که در تلویزیون مطرح می شوند.

تیتراژ ابتدایی این شب ها تصویر جوانی است که در میان کار و زندگی روزمره به آسمان نگاه می کند  سپس دوربین با نگاه او بالا و بالاتر میرود، از شهر می گذرد و از زمین می گذرد ….(و به خدا می رسد.) نگاه این شبها به دین چنین چیزی است. دین این شب ها نه آن دین انتزاعی و تشریفاتی است که به بعضی از احکام فقهی خلاصه می شود بلکه دینی کاربردی است که واقعیت های جامعه را می پذیرد و “سبک زندگی دینی” را مبتنی بر فرهنگ متعالی اسلام  و مقتضیات دنیای جدید بازتعریف می کند.

و این  همان رسالت اصلی رسانه ی مسلمان است که به “رشد” و “تربیت” جامعه و پاسخگویی به معضلات فرهنگی آن بپردازد و جامعه را به سمت مکارم اخلاق سوق شود و اینجاست که آرمانشهر واقعی تحقق پیدا کرده است.

پانوشت:

از یکشنبه تا چهارشنبه حول و حوش ساعت یازده و نیم شب از شبکه اول تلویزیون
علی درستکار فارق التحصیل دانشگاه امام صادق است و بخشی از زندگی اش را در امریکا بوده است. او معمولا از صحبت کردن در این مورد پرهیز میکند.
آن تعریف از رسانه مسلمان را مقایسه کنید با رسانه های موجود ملقب به اصولگرا، مسلمان، انقلابی، فرهنگی، حزب الهی، و غیره …

لوح و شعر و جنون و عشق

دسامبر 16th, 2008

Louh بعد از مدتها سری به سایت لوح زدم و این شعر هم تحفه ی این بازدید است. لوح را رضا امیرخانی پایه گذاری کرد و دامین سایت هم هنوز به نام اوست اگر یادتان باشد لوح بعد از انحلال قسمت دانشجویش ضربه ی سختی خورد در واقع به نوعی از زبان مخاطبان  جوانش فاصله گرفت.
با روی کار آمدن علی محبی (و دوستانش) و اتخاذ بعضی مواضع سیاسی (که با زبان نامطلوبی هم مطرح می شدند)  از شان لوح کاسته شد و بدین ترتیب، سایت بخشی دیگر از مخاطبان عمدتا مذهبی اش را از دست داد.
لوح امروز ظاهری شکیل، زبانی رسمی و نویسندگان و مخاطبانی (عمدتا) متفاوت دارد. امروز دیگر از آن کامنت های بلند زیر مطالب خبری نیست کامنت هایی ساده و صمیمی که گاها بر اصل مطلب می چربیدند.

به هر حال لوح به برکت اهالی حوزه هنری و بعضی از نویسندگان قدیمی، هنوزهم چیزهایی برای خواندن دارد. شعر زیبای زیر از دکتر محمدرضا ترکی آخرین مطلب قسمت شعر این سایت است:

شعر و جنون و عشق

نه ، شاعر نیستم
اما نگاه تو
به جزر و مدّ و طوفان می كشد
گاهی
تمام واژه هایم را…

[ اگر آتش پرستان
باخبر بودند از گرمای سوزان نگاه تو...! ]

نه ، مجنون نیستم
اما پریشان می كند
حتی نسیمی
گیسوی در رهگذار  بی پناهی ها  رهایم را…

[ مگر دیوانه باشد آدمی
خود را به دست عقل بسپارد! ]

نه ، عاشق نیستم
اما جنون و شعر
دست از این سر شوریده
هرگز
بر نمی دارند
و خالی می كند یك حس مبهم
زیر پایم را…

[ شراری
می تواند دخمه ای خاموش را
مانند یك آتشكده
سوزان و بی پایان
برافروزد! ]

پانوشت: احیانا ببخشید اگر مطلب ابتدایی من باعث شد از لذت شعر کم بهره شوید. شب عید است. عیدتان مبارک :-)

[vodpod id=Groupvideo.1840988&w=425&h=350&fv=]

این ویدئو را چند روی پیش دیدم عنوانش جنگ مخفیانه ایران و امریکاست. ویدئوی جالبی است شامل مستنداتی درباره پشتیبانی امریکا از گروه های شبه نظامی و جدایی طلب ایران و اینکه چه طور و توسط چه کسانی بسته های مشروب ویسکی به ایران حمل میشوند. با مزه اش آن جوانان کرد ند که با آن انگلیسی دست و پا شکستیشان درباره آزادی و جوانان ایران حرف می زنند! تازه یکی از آنها خود را فعال سیاسی هم جا می زند :-)

پانوشت:
در مورد کردها بیشتر زبانشان را دوست دارم به خاطر آهنگ نازک و قشنگی که دارد.
این دختره ماریانا وانزلر دانشجوی دانشگاه کلمبیاست باهوش و حرفه ای عمل کرده.


کنعان فیلم خوبی است و ارزش دیدن را دارد هر چند که در بیان روایت داستان کمی گنگ عمل می کند . این را باید به حساب تازه کار بودن کارگردانش گذاشت .احتمالا می دانید که کنعان براساس یک داستان کوتاه ساخته شده است در بیشتر داستان های کوتاه نویسنده همه چیز را می داند و چنین فرض می گیرد که خواننده نیز مثل اوست بنابراین بدون پرداختن به گذشته ی شخصیت ها تنها به روایت یک برش از زمان حال می پردازد این نوع بیان روایت در داستان به فیلم هم منتقل شده است و شاید اندک گنگی فیلم نیز برای همین باشد.
فیلم قصه ی یک سلسله چالش هاست چالش هایی که می توانیم آنرا با اندکی تعمیم چالش های یک خانواده ی به اصطلاح مدرن و متمکن ایرانی بدانیم. نگاه مانی حقیقی که اتفاقا خود نیز در فرنگ فلسفه غرب خوانده است به این قشر نگاه تاریکی است که ملموس و طبیعی به نظر می رسد.
مرتضی در آلمان درس خوانده و استاد دانشگاه بوده است ، مینا ماکسیما سوار می شود واز دانشگاه تورنتو پذیرش گرفته است، آذر خواهر مینا هم پس از سالها دوری از ایران به آپارتمان بزرگ مرتضی و مینا آمده است. اینها مقدمه ی کوتاهی است تا یکباره وارد چاه زندگی این چند نفر شویم:
مینا عصبی است حامله است. می خواهد بچه اش را سقط کند تا بتواند از مرتضی جدا شود هیچ دلیل روشنی برای اصرار او به طلاق وجود ندارد تنها اشاره شاید جلسه های همیشگی مرتضی در شرکت باشد، مرتضی هم وضع خوبی ندارد زندگی او هم دارد از هم می پاشد، او نمی خواهد مینا از از دست بدهد .آذر خواهر مینا میهمان ناخوانده ی قصه است که داستان را پیچیده تر می کند. او فرزندش را از دست داده، پناهندگی اش باطل شده و حالا به فکر خودکشی است. حتی سهامداران کراوات زده ی شرکت هم از چنین چالش هایی مستثنی نیستند آنها هم درگیرشاکی هایی هستند که سرشان کلاه گذاشته اند و حالا باید قائله را یکجور جمع کنند. در این میان اگر استثتایی باشد علی است که (احتمالا به خاطر یک عشق) معماری را رها کرده و حالا یک راننده وانت ساده است. تنها اوست که می تواند در کمال آسودگی با بچه های کوچه قاطی شود و گل کوچیک بازی می کند.
در نیمه دوم فیلم همینطور که ما شاهد درگیری و دست و پا زدن آدم ها در مشکلاتشان هستیم بخش های تازه ای از پس زمینه های سنتی این آدمها برایمان هویدا می شود مرتضی یک روستا زاده است و هنوز مادر پیرش را دوست دارد، آذر در جستجوی خانه ی خود (یا آشنایانش) به محلات فقیر نشین شهر می رود و در یکی از نقاط اوج فیلم ، از مشاجره مینا و آذر می فهمیم که آنها تجربه ی سختی از تنهایی بی کسی و فقر داشته اند. اینها تصویر نمایشی و مدرن شخصیت های فیلم را می شکند و آبی بر آتش داستان می ریزد مرتضی بعد از رفتن به روستا و حمل جنازه مادرش است که به مینا می گوید حاضر است او را طلاق دهد و آذر تحت تاثیر علی و با دیدن خانه ی قدیمی شان (؟) به زندگی باز می گردد و مینا …
کنعان داستان آدم هاست. آدمهایی که بد نیستند ولی در کار و زندگی دنیای مدرن گم شده اند یا بهتر بگوییم حل شده اند …درست مثل کریم آن کارگر ساده دل مزرعه شترمرغ وهمه ی آن آدمهایی که موبایل به دست روی ترک موتورش می نشستند … شوهر طاهره هم می تواند یکی از همان ها باشد … طاهره ، من گفتم طاهره؟ عجب اسم نوستالوژیکی. طاهره هم لابد یعقوب این قصه است. دلم به حال طاهره ها می سوزد….

از مدتها قبل می خواستم برای وردپرس یه همچین پلاگینی بنویسم ولی خب نمی شد و پشت گوش می انداختم بالاخره در آخرین روزهای رمضان امسال یه بعدازظهر نشستم و تمومش کردم. این یه ویجته که با فعال کردنش هر روز ترجمه فارسی یا انگلیسی یه آیه از قرآن کریم در ستون وبلاگتون نمایش داده می شه اگه یه کم هم سلیقه به خرج بدید می تونید ظاهرشو با CSS تغییر بدید.

برای نصبش فایل رو بریزید تو پوشه wp-content/plugins و از صفحه پلاگین ها فعالش کنید بعد برید صفحه افزونک ها و بندازیدش توی ستون وبلاگتون و تمام! البته واضح و مبرهن است که هیچ پلاگینی روی وردپرس دات کام قابل نصب نیست. -(

دانلود
صفحه در سایت وردپرس
English Description